تبليغاتX
دیوارهای من - وقتی «خفه شو عزیزم» جواب تبریک میشه
دیوارهای من
همه ما دیوارهایی هستیم پیرامون خود
 

لعنت به این ماههای اول بارداری که همه چیز از اون موقع شروع میشه. حالا بیست روز دیگه پریا دو ساله میشه و این رابطه احمقانه دو سال و هفت هشت ماه. کی می دونه ، شاید اگه این تلاقی زمانی نبود حسابش مدتها پیش از دستم دررفته بود.

برای پایانش اما هیچ تقویمی ندارم ، بس که هر بار تموم شد باز از یک نقطه دیگه پیوند خوردیم. تا دفعه آخر که نمی دونم کی بود و چه اتفاقی افتاد. فقط همین قدر یادمه که یکی از ما رفت. کدوم؟ چه فرقی می کنه؟ مهم اینه که این رفتن اینقدر تکرار شد که رنگ بی خیالی گرفت.

و چه خوش خیال بودم من که فکر می کردم یک تبریک خشک و خالی برای سالگرد تولدش، اون رو توی گرداب گذشته غرق نمی کنه. غافل از اینکه توی این روزگار کثیف « خفه شو عزیزم» هم می تونه جواب تبریک باشه.

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |