تبليغاتX
دیوارهای من
دیوارهای من
همه ما دیوارهایی هستیم پیرامون خود

 

گرسنه ام. گرسنگی از من چاقویی ساخته دولبه ، و اول از همه خودم را دریده. تیزی اش را هنوز حس می کنم زیر پوستم. و خون تازه را زیر زبانم. چهره ام درهم می رود. تو این را نگفتی. خودم دیدم. نه ، در آن آینه نه. آن را مدتهاست ندیده ام. از کی؟ نمی دانم. شاید از آخرین باری که گرسنه نبودم. آخ. این گرسنگی هنوز هست ، بر خلاف تو. درست مثل روزهایی که نبود ، بر خلاف تو. چه رابطه قشنگی. نه ، زشتی. اصلا مرده شور هر چی رابطه است. مخصوصا از نوع آخرش. تنها گرسنگی را زیاد می کند. و من اکنون گرسنه ام ، بیشتر از همیشه.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |