تبليغاتX
دیوارهای من
دیوارهای من
همه ما دیوارهایی هستیم پیرامون خود

 

راست مي گفت. اگر رفتني بودي چرا 3 سال زودتر نه ، تا اشك هاي امروز كسي حرام فرداي كودكت نشود.

كاش زودتر رفته بودي مادر. زودتر از 30 بهمن 1360.

زودتر از من.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

هميشه بهترين اوني نيست كه ما فكر مي كنيم ، بدترين هم. وقت رفتن كه ميشه همه خوبن به شرطي كه برگشتي تو كار نباشه. اگه برگشتي يعني پايان رو خط زدي و اين خلاف قاعده زندگيه. مگه ميشه برگ خسته رو به درخت برگردوند حتي اگه پاييز بهونه باشه؟

حرف اما از برگ نيست ، از پاييزه. پاييزي كه هنوز طعم دلتنگي داره. كاش ديوانه مي فهميد پاييز بودن چقدر سخته. كاش مي فهميد درد پاييز رو ، كه اگه مي فهميد نفرين ابديش رو ارزوني تن خستش نمي كرد. حيف!

اما غصه نخور پاييز. برگ شايد ديگه برنگرده ، ولي ديوانه چرا. اون روز ممكنه فصل تو نباشه اما ديوانه اونقدر ديوونه هست كه فصلها رو يكي يكي بشماره تا به پاييز برسه. زمستون، بهار، تابستون، پاييز ...

-:« سلام پاييز. چقدر دير كردي. خيلي وقته برگها بهونتو مي گيرن.» چشم هاش خيسه. درست مثل همون شبايي كه تا صبح دونه هاي اشكش رو تسبيح مي كرد و تا شب دونه هاي تسبيح رو نفرين. امان از چشم هاي خيس ديوانه!

تو هم غصه نخور ديوانه. زمستون رفتنيه. بهار و تابستون هم كه بياد و بره دوباره وقت پاييز ميشه. وقت اون كه بغلش كني و به كفاره نفرينهاي شبانت تن سردش رو بوسه بارون. فقط اگه تا اون موقع يكي از همون نفرينها دامنش رو نگرفته باشه . كي مي دونه اگه پاييز نباشه برگهاي خسته تا كي درخت رو تحمل مي كنن؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |