تمام. آخر قصه رسید. خیلی زود.
او می رود تا قصه تمام شود. درست بعد از یکسال.
این قصه ای است که خودم نوشتم و از آخرش متنفرم.
فرصتی برای تغییر هست؟
تعارض. چقدر بدم می آید از این واژه و چقدر کشیده ام از آن.
کاش می شد تعارض را دور زد. کاش می شد چشم ها را بست و از بین آن دوید. کاش زمان برمی گشت.
انتخاب سخت است و سخت تر از آن گناهی است که در پس آن نهفته است ، دلی که می شکند و عذابی که می ماند.
فرصتی نیست ، باید دوید.